• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 6 - ربيع أول - 1444
  • برابر با : Saturday - 1 October - 2022
8

سال ۹۲ سال اول کار این دولت نیست

  • کد خبر : 1533
  • 05 شهریور 1392 - 21:50
سال ۹۲ سال اول کار این دولت نیست

اصولا انتخابات سال ۹۲ پیروز گفتمانی نداشت؛ چراکه انتخابات حالت گفتمانی پیدا نکرد. در واقع این انتخابات بیشتر یک نبرد سیاست ورزی بود تا نبرد گفتمانی و پیروز انتخابات، پیروز در سیاست ورزی است . به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا  پرویز امینی کارشناس مسائل سیاسی در گفت و گویی اظهار داشت که در واقع […]

اصولا انتخابات سال ۹۲ پیروز گفتمانی نداشت؛ چراکه انتخابات حالت گفتمانی پیدا نکرد. در واقع این انتخابات بیشتر یک نبرد سیاست ورزی بود تا نبرد گفتمانی و پیروز انتخابات، پیروز در سیاست ورزی است .

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا  پرویز امینی کارشناس مسائل سیاسی در گفت و گویی اظهار داشت که در واقع رقابت سال ۹۲ رقابت بین دو دوره مدیریت اجرایی کشور یعنی وضعیت ۸ساله کنونی و ۱۶ ساله سازندگی و اصلاحات بود که فرد پیروز بیشتر مدافع دو دوره از مدیریت اجرایی کشور (اصلاحات و سازندگی) در مقابل دوره هشت ساله اخیر(احمدی نژاد) بود تا این که بخواهد گفتمان خاصی را نمایندگی کند. یک جور بازگشت به گذشته در برابر وضع موجود بود.

پس با این وجود گفتمان اعتدال از چه زمانی مطرح شده؟
امروز که بعد از انتخابات صحبت از گفتمان اعتدال می شود؛ تفسیر مجدد روی نتابج انتخابات برای ساختن یک گفتمان و تثبیت کردن یک تفسیر خاص از انتخابات ۲۴ خرداد در ذهنیت اجتماعی است. به عقیده من گفتمان اعتدال ما به ازای خارجی، اجتماعی و سیاسی ندارد.برای این امر دلایل بسیار زیادی هم در متن انتخابات موجود است.
* چه دلایلی؟
ما چیزی را گفتمان می گوییم که مجموعه ویژگی ها و نشانه های آن بر فضای عمومی جامعه غلبه پیدا کند و به لحاظ اجتماعی بر جامعه مسلط شود، مثلا در دوم خرداد آراء خاتمی ۲۰ میلیون بود در صورتی که آراء رقیبان او حدود ۵/۸ میلیون بود و این یعنی یک ذهنیت اجتماعی غلبه پیدا کرده است. در انتخابات سال ۸۴ هم رقابت ۱۷ میلیون و ۱۰ میلیون را داریم، اما در انتخابات ۹۲ اینگونه نیست، مجموعه آراء رقبای فرد پیروزی تقریبا با آراء فرد پیروز برابر است و فاصله چندانی ندارد و فرد پیروز با کمتر از یک درصد انتخابات را برده است و این نشان می دهد اتفاق گفتمانی در انتخابات رخ نداده است.
همین که فضای چند تفسیری بر فضای انتخابات حاکم است و برخی نتیجه انتخابات را پیروزی اصلاح طلبان و برخی پیروزی اصول گرایان و برخی نه پیروزی اصول گرایان و نه اصلاح طلبان و برخی آن را دوم خرداد دیگر و..تفسیر می کنند و فضای قاطعی نیست خود نشانه دیگری در شکل نگرفتن فضای گفتمانی در انتخابات دارد. اما بعد از دوم خرداد ۷۶ مسئله آزادی و اصلاحات و بعد از سوم تیر ۸۴ عدالت و مردم گرایی بدون این که بخواهد با کار رسانه ای به صورت یک برساخته اجتماعی درآید، در فضای عمومی کاملا احساس میشد در حالی که بعد از ۲۴ خرداد این حالت را نمی بینیم.
انتخابات سال ۹۲ شبیه انتخابات سال ۸۸ و ۸۰ ریاست جمهوری است. با این که فرد پیروز حتی آرایی بیشتر از گذشته دارد یعنی احمدی نژاد حدود ۲۵ میلیون در حالیکه در سوم تیر ۸۴ حدود ۱۷ میلیون دارد و خاتمی حدود ۲۲ میلیون در سال ۸۰ رای دارد در حالیکه در دوم خرداد ۷۶ حدود ۲۰ میلیون رای دارد، اما آراء گفتمانی نیست و بنابراین چسبندگی زیادی ندارد و بلافاصله در اولین انتخابات بعد از سال ۸۰ یعنی شوراهای دوم در سال ۸۱ اصلاحطلبان حتی قادر نیستند مردم را برای مشارکت در انتخابات توجیه کنند و این انتخابات پایین ترین سطح مشارکت را دارد و رقبای اصلاح طلبان پیروز قاطع آن هستند. در سال ۸۸ با این که احمدی نژاد آرایی حدودا دو برابری نسبت به رقیب دارد و پیروز انتخابات است اما چون فضای گفتمانی ندارد، فضای اجتماعی در سیطره و غلبه او نیست. در سال ۸۸ اگر مناظره موسوی و احمدی نژاد را از انتخابات حذف کنیم یا اتفاقی غیر از آنچه اتفاق افتاد در آن مناظره رخ میداد، معلوم نبود احمدی نژاد میتوانست پیروز انتخابات شود. پیروزی احمدی نژاد در سال ۸۸ نیز سیاست ورزانه بود که مناظره موسوی و احمدی نژاد نقطه اوج این سیاست ورزی بود.
به تجربه انتخابات های ریاست جمهوری گفتمان های پیروز، رقیب گفتمان های حاکم بوده اند. در دوم خرداد توسعه سیاسی(آزادی) در برابرتوسعه اقتصادی(اقتدارگرایی) دوره سازندگی، در سوم تیر عدالت در برابر آزادی و توده گرایی در برابر نخبه گرایی یا خاص گرایی دوره اصلاحات قرار می گیرد اما اعتدال، گفتمانی در برابر عدالت نیست.
جدی ترین رقیب اصلی روحانی در انتخابات ، قالیباف بود که با هر تحلیلی از ذهنیت اجتماعی در جناح مقابل اعتدال یعنی افراط یا تفریط قرار نمی گیرد. در حالیکه در سال ۷۶ خاتمی نماد آزادی و اصلاحات و ناطق نوری نماد اقتدارگرایی و عدم تغییر بود. در سال ۸۴ احمدی نژاد نماد عدالت و هاشمی در مقابله با عدالت تعریف میشد.
اساسا گفتمان باید از یک ما به ازای اجتماعی مشخص برخوردار باشد مثلا گفتمان عدالت در میان بخش های ضعیف و محروم جامعه که از پشتوانه قدرت و ثروت تهی هستند و جریانات اسلام گرا دارای ظرفیت و موقعیت است یا گفتمان آزادی در میان نخبگان و جریان عمدتا سکولار دارای ظرفیت و عقبه اجتماعی است اما برای اعتدال چنین ما به ازای خارجی وجود ندارد. این تنها موضع بنده نیست بلکه افرادی مثل حجاریان حتی یک ماه بعد از انتخابات نیز می گویند که فعلا اعتدال در فرهنگ سیاسی
ما مفهومی گنگ است و اولا به لحاظ تئوریک باید تعریف و مهمتر این که به لحاظ پایگاه اجتماعی نیز باید مشخص شود،
*اعتدالیون چه قشری را نمایندگی می‌کنند؟.
در انتخابات ۹۲ فرد پیروز با کار سیاسی یعنی کنار رفتن عارف و بعد حمایت خاتمی و بعد حمایت هاشمی و از اینها مهمتر عدم ائتلاف رقبای او، پیروز انتخابات میشود و هر کدام اینها که که رخ نمی داد نتیجه با آنچه در ۲۴ خرداد اتفاق افتاد، کاملا تفاوت میکرد. در حالی که حمایت ها و ائتلاف و عدم ائتلاف رقبا نقش چندانی درپیروزی خاتمی و احمدی نژاد نداشت. چون آنها متکی به ظرفیت های گفتمانی بودند و از طریق گفتمان شارژ میشدند.
گفتمان ها به عنوان یک نظام از معانی در مواجهه با محیط اجتماعی به صورت مجموعه ای از نشانه ها ترجمه میشوند.آقای روحانی چه نشانه هایی را به جامعه داد که که مسئله اعتدال در ذهنیت آن برجسته کند. کل کاری که آقای روحانی در انتخابات کرد این بود که به طور کامل با همه چیز دوره هشت ساله مخالت کرد و حتی یک نقطه مثبت درباره آن نگفت و از همه ۱۶ سال سازندگی و اصلاحات به طور دربست دفاع و تمجیدکرد و حتی یک نقطه ضعف از آن دوران ۱۶ ساله بیان نکرد. با این نشانه سازی چگونه میتوان مفهومی به نام اعتدال را در ذهنیت اجتماعی نمایندگی کرد؟ در واقع روحانی در انتخابات به لحاظ کنش های کلامی و غیر کلامی نشان هایی را به جامعه نداد که مسئله اعتدال را در ذهن آنها برجسته کند.
پس شما معتقدید که در انتخابات سال ۹۲ هیچ گفتمانی پیروز نشده است؟
قطعاً. انتخابات سال ۹۲ پیروز گفتمانی نداشته است. یعنی این انتخابات حالت گفتمانی پیدا نکرده است.
پس اینطور که شما می گویید ما شاهد یک انتخابات متفاوتی در ایران بوده ایم؟
انتخابات ۹۲ متفاوت با انتخابات سال های ۸۴ و ۷۶ بوده است. . بعد از انتخابات سال ۷۶ یک فضای گفتمانی در جامعه حاکم می شود در سال ۸۴ هم گفتمان عدالت و مردم‌گرایی گفتمان پیروز می شود. اما در سال ۹۲ اینگونه نیست و در واقع در این انتخابات بیشتر یک نبرد سیاست ورزی بود تا نبرد گفتمانی و پیروز انتخابات، پیروز در سیاست ورزی است .
*پس این بحثی که در مورد اعتدال مطرح است چه موضوعیتی دارد؟
بحثی که راجع به اعتدال می شود در واقع تفسیر مجددی است راجع به انتخابات برای ساختن یک گفتمان جدید و تازه.
با این وجود شما معتقدید که اعتدال بعد از انتخابات در فضای سیاسی مطرح شد؟
من می گویم، چیزی به نام گفتمان اعتدال به لحاظ اجتماعی و سیاسی وجود خارجی ندارد.امروز اگر از جامعه و افرادی که رای دهنده بودند، پرسیده شود که چه چیزی پیروز شد، پاسخ اعتدال را از مردم نمی شنوی، برای اینکه فضا گفتمانی نبوده و نیست.
حالا من از شما می پرسم که به نظر شما چه چیزی در این انتخابات پیروز شد؟
سیاست ورزی و جریانی هم که شکست خورد در سیاست ورزی شکست خورد.
* به ترکیب کابینه بپردازیم آقای امینی، به نظر شما افراد حاضر در کابینه هم از اعتدال به دور هستند؟
بحث ما مفهوم واژگانی اعتدال نیست بلکه بحث اعتدال به عنوان یک گفتمان و به عنوان یک وافعیت سیاسی و اجتماعی است که بین این دو نباید خلط کرد. البته درک درست و علمی از نظریه و تئوری گفتمان در فضای عمومی و نخبگانی ما ضعیف است و الان تقریبا هر کاری و هر شعاری و هر عمل سیاسی و اجتماعی که انجام میدهند یک واژه گفتمان هم پس و پیش آن میاورند. در حالیکه بسیاری از این ها اگر به مبنای نظری و پیامدهای تئوریک گفتمان واقف شوند کاملا از آن برائت میجویند.
ترکیب کابینه نشان می دهد که به لحاظ رویکردی و تفکری و نیز سوابق مدیریتی، اعتدال ما به ازای خارجی ندارد. چون کابینه معرفی شده مخرج مشترک دو دولت سازندگی و اصلاحات است. بنابراین سال ۹۲ سال اول کار این دولت نیست بلکه سال هفدهم این دولت است و با احتساب این دوره چهارساله یک کارنامه بیست ساله در جمهوری اسلامی پیدا خواهد کرد.
*مصداق این افرادی که می گویید در کابینه چه کسانی هستند؟
شما به کابینه اگر توجه کنید می بینید افرادی مثل آقایان جهانگیری، زنگنه، نجفی معرفی شدند که اینها آدم های دونبشند یعنی هم در دوره اصلاحات و هم در دوره سازندگی در دولت حضور داشتند که نوعی ستون فقرات دولت اند که علاوه بر این که حوزه مسئولیت مهمی دارند مثل معاون اول و وزارت نفت و آموزش و پرورش بر کلیت دولت نیز تاثیر گذارند.
جالب شد، دیگه چه افرادی؟
· حجتی(وزیر جهاد کشاورزی) با سابقه وزیر راه و کشاورزی دولت اصلاحات، میلی منفرد(وزیر علوم) با سابقه معاون و سرپرست وزارت علوم دولت اصلاحات. ظریف(وزیر خارجه) با سابقه نماینده ایران در سازمان ملل در دولت اصلاحات، طیب نیا(وزیر اقتصاد) با سابقه دبیر کمسیون اقتصاد هیت دولت اصلاحات، دهقان(وزیر دفاع) با سابقه رییس بنیاد شهید دوره اصلاحات، سلطانی فر(وزارت ورزش و جوانان) با سابقه ی استانداری و قائم مقامی سازمان تربیت بدنی در دولت اصلاحات، حسن هاشمی(وزارت بهداشت) مشاور وزیر بهداشت دولت اول اصلاحات، ربیعی(رفاه و کار و امور اجتماعی) مشاور اجتماعی خاتمی در دو دولت اصلاحات، نعمت زاده(وزیر صنعت، تجارت و بازرگانی) با سابقه وزارت صنایع در دولت سازندگی، آخوندی( وزیر راه و مسکن و شهر سازی) با سابقه وزیر مسکن در دولت سازندگی، علی جنتی( وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ) با سابقه ریاست دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، استانداری و معاونت بین الملل وزارت ارشاد در دولت سازندگی)، محمود واعظی( وزیر ارتباطات و فن آوری اطلاعات) با سابقه معاون اروپا و آمریکا وزارت امور خارجه دو دولت سازندگی
پس اقایان علوی و پور محمدی چی؟
علوی سابقه اجرایی ندارد اما جزء وابستگان به هاشمی است آنچنان که در انتخابات سال ۹۲ صلاحیت هاشمی را از هر هشت نامزد تایید صلاحیت شده بیشتر میداند و جزء ستاد مرکزی روحانی در انتخابات اخیر بوده است. پورمحمدی هم که گزینه رییس قوه قضاییه برای وزارت دادگستری است که البته به لحاظ تاریخی نسبت به هاشمی سمپاتی مثبت داشته است.
حرف ناگفته ای هم از کابینه دارید، یعنی چیزی این میان برای شما سوال برانگیز نیست؟
این که معرفی رحمانی فضلی به عنوان وزیر کشور را نشانه کابینه فراجناحی یا اعتدال گرا بودن کابینه تعریف کنند نیز از آن حرف هاست. با این تلقی دولت خاتمی که دری نجف آبادی را به عنوان وزیر اطلاعات و شریعتمداری از جناح رقیب خود در انتخابات سال ۷۶ به عنوان وزیر بازرگانی معرفی کرد و حتی رقبای انتخاباتی خود در سال ۸۰ مثل شمخانی را به عنوان وزیر دفاع معرفی کرد نیز باید فراجناحی و معتدل دانست. همچنین احمدی نژاد چرا مستحق چنین عنوانی نباشد که وزیر راه دولت اصلاحات را به عنوان وزیر دولت خود و صالحی از دولت اصلاحات را به عنوان وزیر خارجه معرفی کرده است؟ اعتدال و فراجناحی ؛ شعاری است که قابل ترجمه اجتماعی و سیاسی نیست. البته حضور رحمانی فضلی در وزارت کشور به دلیل اهمیت این وزارت خانه، مبهم ترین عضو کابینه در تحلیل هاست و دلایلی که در تحلیل ها گفته میشود مثل تاثیر لابی لاریجانی یا رفاقت رحمانی با روحانی و مانند اینها بیشتر گمانه زنی است و برای من قانع کننده نیست.
*ایا گفتمان اعتدال را با گفتمان اصلاحات و سازندگی متفاوت نمی دانید؟
با توضیحاتی که دادم خیلی روشن است که اعتدال امر متفاوتی نیست. من معتقدم این دولت ترکیبی از دولت سازندگی و اصلاحات است. و تاکید بر روی اعتدال بیشتر کارکرد سیاسی دارد و بعد از انتخابات ساخته شده است.
* نمی شود از اعتدال یک گفتمان ساخت؟
اساسا عتدال قابل طراحی به عنوان یک گفتمان نیست.
چرا؟
باید به این امر توجه داشته باشید که همه افراد و مسئولین خودشان را در دیدگاه هایی که دارند و مشی که عمل می کنند خود را آدمهای معتدلی می دانند و تا به حال مشاهده نشده است که شخصی خودش را افراطی بداند که بتوان در برابر او از گفتمان اعتدال صحبت کرد.
* آقای روحانی از بعد از انتخابات دارد در مورد اعتدال صحبت می کند. اعتدال از نظر شما چیست؟ آیا تعریف روشنی از اعتدال وجود دارد؟
به لحاظ لغوی مشخص است که بین دو چیز را میگویند اعتدال اما بحث ما ترجمه اعتدال در سطح اجتماعی و سیاسی است. مثلا اصلاح طلبی یا اصول گرایی نیز به لحاظ لغوی معنای روشنی دارند اما محل بحث ما یک واقعیت سیاسی و اجتماعی است. خوب اصلاح طلبی یا اصول گرایی یک واقعیت سیاسی و اجتماعی دارند. از ارزش های مشخصی دفاع میکنند، از پایگاه اجتماعی و سیاسی مشخصی برخوردار است در حالی که می توانند با معنای لغوی خود متفاوت باشند. این مسئله ما نیست.
شما معتقدید که دولت روحانی هیچ گفتمان جدیدی را مطرح نکرده است؟
دولت روحانی در واقع تکرار و تداوم دولت سازندگی و اصلاحات است و چیز تازه ای نیست.
قطعاً آقای روحانی در دولت یازدهم با مشکلاتی مواجه خواهد بود، شما این مشکلات را چگونه ارزیابی می کنید؟
یکی از این مشکلات آرای شکننده رییس جمهور منتخب است.هم به لحاظ کیفی و هم کمی، چون آرای روحانی، آرای گفتمانی نیست. علاوه بر این از پایگاه اجتماعی و سیاسی مستقل برخوردار نیست که به لحاظ عاطفی و ایدئولوژیک با او پیوند داشته باشند.
آراء روحانی سه بخش دارد. بخشی از این آراء جنبه ایدئولوژیک، سیاسی و عاطفی دارد و این آرائی است که مربوط به بدنه اصلاح طلبان است چرا که این گروه یک آراء تثبیت شده ایدئولوژیک داشتند که در این انتخابات به واسطه حمایت آقای خاتمی و کنار رفتن عارف به روحانی داده شد.
بخش دوم آراء روحانی مربوط به طبقه متوسط شهری است که این طبقه یک جمعیت بسیار بزرگی در ایران دارد که در سال های اخیر نیز بر تعداد آنان افزوده شده است. آراء این قشر در انتخابات ۹۲ بین اصلاح طلبان و قالیباف حالت مشاع داشت و این آراء پایگاه اختصاصی هیچکدام از آنان محسوب نمی شد و هر دو قابلیت و توان برداشت از این آراء را داشتند.
قبل از مناظره سوم (مناظره سیاسی) سهم قالیباف از این آراء بیش از آقای روحانی بود، اما در مناظره سوم که یک نقطه عطفی در انتخابات بود، مساله ای مورد چالش قرار گرفت که دغدغه طبقه متوسط شهری بود که آن هم مساله آزادی است .
در واقع طبقه متوسط شهری دو دغدغه دارد، که یکی از این مطالبات و دغدغه ها رفاه طلبی و ارتقاء سطح توانایی های اقتصادی است؛ به نوعی جاه طلبی اقتصادی هم می‌شود گفت و دغدغه بعدی آن مساله آزادی است. طبقه شهری به یک سطحی از توانایی ها رسیده و نیازهای ضروری و متعارفش تامین شده و الان می خواهد از مازاد درآمد وآن پس اندازی که دارد، استفاده کند بنابراین مساله آزادی برایش مهم می شود.
در مناظره سوم چالش پیرامون مسئله آزادی شکل گرفت و در واقع تک واژه بحث گازانبر و نزاع میان روحانی و قالیباف پیراموت آزادی، فضا را به نفع روحانی رقم زد؛ بنابراین برداشت روحانی از آراء این طبقه بیشتر شد.
بخش سوم آراء روحانی به روستاها و مناطق محروم برمی گشت که تا روزهای پایانی انتخابات روحانی را به عنوان نامزد نهایی خود انتخاب نکرده بودند، اما با فضا و موج سیاسی که به واسطه کنار رفتن عارف، حمایت خاتمی و مخصوصا حمایت هاشمی که یک نوع شهرت در آن طبقه اجتماعی داشت ایجاد شد ، زمینه ای را فراهم کرد که آراء به سمت روحانی سوق پیدا کند. بنابراین آراء چسبندگی به روحانی ندارد چون روحانی در این هر سه پایگاه اجتماعی از مزیت نسبی و مطلق مستقل و بدون حمایت دیگران برخوردار نیست.
چرا سالها است که در کشور دو جناح سیاسی چپ و راست داریم؟
ما دو گرایش سیاسی داریم. اصلاح طلب و اصولگرا.
در این میان حزب اعتدال و توسعه به چه صورت است؟
حزب اعتدال و توسعه فقط اسم دارد و وجود خارجی به عنوان تشکیلات ندارد. مردم تا حالا اسم این حزب را هم نشنیده اند.
* آقای امینی آیا حزب اعتدال و توسعه زیر مجموعه اصلاح طلبان قرار می گیرد؟
بله، عناصر اصلی آن مثل کارگزاران چهره هایی بورکرات و تکنوکراتند و تفاوت رویکردی بین آنها نیست. مثلا نوبخت یکی از چهره های اصلی این حزب جزء کسانی است که در سال ۸۴ به نمایندگی از هاشمی در انتخابات سال ۸۴ با نماینده اقتصادی احمدی نژاد مناظره کرد که در روند انتخابات این مناظره موثر بود. قرار گرفتن نوبخت در جایگاه معاونت برنامه ریز و هدایت کننده دولت روحانی نیز مصداق دیگری است که دولت روحانی مخرج مشترک دو دولت اصلاحات و سازندگی است و مسیر تازه ای درکار نیست.
از دید شما این دو دولت که در ایران بر سر کار بوده اند با هم شباهت هایی داشته اند؟
هر دو دولت سازندگی و اصلاحات دولت های توسعه گرا با اولویت های متفاوت اقتصادی یا سیاسی بوده اند. این دولت های توسعه گرا در چارچوب مکتب نوسازی(مدرنیزاسیون) توسعه را تعریف میکنند که یک نگاه خطی به توسعه دارند و مسیری که کشورهای غربی رفته اند را یگانه مسیر توسعه میدانند و بنابراین توسعه یافتگی از نظر آنها با غربی شدن مترداف است. تقریبا تعبیر آنها از کشورهای در حال توسعه نیز به معنای در حال غربی شدن و توسعه نیافته به معنای غربی نشده است. مکتب نوسازی در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی نوعی غلبه داشت اما در بحث های توسعه الان دیگر در حاشیه است.
در دولت سازندگی غربی شدن با اولویت اقتصادی و حول محور رشد اقتصادی و در دولت اصلاحات، غربی شدن با اولویت سیاسی و حول محور آزادی سیاسی پیگیری میشد. بنابراین در هر دو دولت عدالت، مفهومی در حاشیه بود. اما با این تفاوت که یکی آزادی سیاسی را بر عدالت ترجیح می داد و دیگری رشد اقتصادی بر عدالت را مرجح میدانست. ویژگی دیگر این بود که برای دولت های اصلاحات و سازندگی در واقع مسئله توده عمومی برایشان معنا ندارد و عموماً دولت های نخبه گرا هستند. دولت هاشمی تلفیقی از بروکرات ها و تکنوکرات ها است. دولت خاتمی بیشتر یک دولتی است که علاوه بر برورکراتها و تکنوکرات ها، پایگاه روشن فکری در آن برجسته است اما دولت احمدی نژاد دولتی توده گرا بوده است.
*گفتید برای دولت های گذشته چه چیز مهم بوده است، حال فکر می کنید برای دولت یازدهم چه چیزی در الویت است؟
در این دولت سیاست خارجی ومسایل اقتصادی در درجه اول قرار دارد و در کنارش به دلیل ادبیاتی که روحانی در انتخابات بکار گرفت و حمایت پایگاه اصلاح طلبی از او ناگزیر به آزادی های سیاسی و فرهنگی نیز توجه خواهد کرد.
اما در یک سال اول دولت روحانی، الویت سیاسی اش به اندازه الویت کار اقتصادی اش به دلیلی دیگر مهم است. در یک سال آینده هیچ راه حل کوتا ه مدتی برای رفع مشکلات به خصوص مشکلات معیشتی مردم وجود ندارد و اگر این وسط اتفاقی بیافتد که قیمتها رشد جهشی داشته باشند آرای شکننده ای که گفتم از روحانی بریده می شوند و آقای روحانی شاید با مشکل مواجه شوند. بنابراین او با کار سیاسی باید بتواند این آراء را در برابر نوسانات اقتصادی اجتماعی حفظ کند. تغییر رویکرد از راه حل های صد روزه به گزارش صد روزه از وضعیت موجود نشانه مهمی در اولویت کار سیاسی در یکسال اخیر است.
*ربط این تغییر رویکرد با هدف تثبیت آراء روحانی چیست؟
روحانی با این تغییر رویکرد و تمرکز بر روی گزارش دهی ۱۰۰ روزه از وضعیت موجود به دنبال این است که با تیره و تار تر نشان دادن وضعیتی که تحویل گرفته است اولا به ذهنیت منفی از این دوره عمق ببخشد به طوری که وضعیت دولت وی در هر شرایطی در ذهن جامعه بر آن دوران ترجیح داشته باشد و از سوی دیگر با تعمیق ذهنیت منفی از وضعیت دولت احمدی نژاد، انتظارات از دولت خود را تعدیل و سطح توقعات را پایین بیاورد تا در صورت ناتوانی در تحقق رضایت بخش مطالبات مردم، جامعه از او عبور نکند. ثالثا برای تحقق وعده های خود زمان پس انداز کند و دیر کرد در عمل به وعده ها را توجیه نماید.
*در این میان بحث سن وزرای پیشنهادی به مجلس هم در میان است. شما در این باره چه فکر می کنید؟
میانگین سن کابینه نزدیک ۵۹ سال است. برای کسی که بخواهد مدیریت اجرایی کند قطعاً سن بالایی است.
* توجیه آنها این است که چون فرصت آزمون و خطا نداریم از باتجربه ها استفاده کردیم؟
این نگاه خوبی است که نباید دنبال آزمون و خطا بود اما افراد معرفی شده برای کابینه با توضیحی که دادم اتفاقا آزموده شده اند و رای مردم در ۸۴ و ۸۸ نیز در اعتراض به رویکرد و نوع همین مدیریت به احمدی نژاد و استقرار دولت مخالف با آنها منجر شد و اتفاقا بر اساس همین مسئله این تکرار کابینه توجیه پذیر نیست.
آیا دولت آقای روحانی به دنبال تغییر و تحول است؟
هم آره هم نه . آره به معنای تحول در رویکردها و مناسبات و نیروهای دو دولت نهم و دهم پیش خواهد آمد اما نه به این معنا که این تحول بازگشت به رویکردهای دولت های سازندگی و اصلاحات است.
*یعنی فقط شعار تغییر می دهند و عمل نمی کنند؟
تغییر با نوعی بازگشت به گذشته توام است.
تا الان چه اتفاقی افتاده است که شما دولت روحانی را اعتدال گرا نمی دانید؟
لغو مصوبات هیات دولت و مجامع قانونی نظیر شوراهای عالی و… از اول خرداد ۹۲ تا پایان دولت توسط معاون اول رییس جمهور یعنی بدون اینکه در مجرای قانونی صورت بگیرد با اعتدال و نماد کلید سازگار نیست بلکه بیشتر انسان را یاد داس می اندازد.
شما کدام یک از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ را نزدیک به اعتدال می دانستید؟
به نظرم مشی قالیباف نسبت به روحانی به اعتدال نزدیک تر بود.
*اقای پرویز امینی، گفتمان آقای روحانی گفتمان امید است و جامعه با حرف های تیم انتخاباتی روحانی امید گرفت اما حرفهای شما بوی نا امیدی می دهد!
ما هم امید داریم. من که نمی گویم دولت نباید و نمی تواند موفق باشد. من می گویم این دولت چه چیزی هست. هیچ حرفی از خوب و بد دولت نزدم و نگفتم که تلفیق دولت های سازندگی و اصلاحات جنبه منفی دارد. من می گویم این دولت دولت بازگشت به عقب است. ارزش گذاری نمی کنم تنها هست ها را بیان و تبیین میکنم.
پس وقتی شما هم امید دارید باید انتظار تحول هم داشته باشید. درست است؟
بله، اما تحول در چارچوب سیاست ها و رویکردهای دو دولت اصلاحات و سازندگی است.
تحولات در این چهار چوب است. یعنی چیز متفاوتی از دولت های سازندگی و اصلاحات دیده نمی شود.
*یعنی یک جور واپسگرایی؟
من میگویم بازگشت به گذشته که بار ارزشی مثبت و منفی نداشته باشد.
چه شکافهایی در این دولت امکان دارد اتفاق بیافتد؟
این دولت مستعد فعال کردن سه شکاف است .
شکاف اول شکاف استقلال و توسعه است. در نگاه روحانی و عقبه های نمادین و تئوریک وی مثل هاشمی و دکتر سریع القلم، توسعه جز در تعامل با جهان توسعه یافته محقق نمی شود. این جهان توسعه یافته نیز در چارچوب مکتب نوسازی غرب است. بنابراین نگاه برون زا به توسعه دارند. این جریان، گرایش مقابل خود را گرایشی معرفی میکند که استقلال مسئله اصلی و اولویت اوست تا توسعه. چون استقلال مسئله اش است، نگاهش به برقراری تعامل مثبت با غرب و اروپا و امریکا که متضمن کم کردن رویکردهای مستقل است، منفی است.
با این نگاه، ظریف وزیر خارجه، نمادی ترین فرد کابینه روحانی است که به تنهایی اولویت ها، راه حل ها و شکست و موفقیت این دولت را در سیمای او می توان دید.
شکاف دوم ، شکاف عدالت و توسعه است. در این دولت عدالت در مقابل توسعه و در حاشیه است همانطور که در دولت های سازندگی و اصلاحات بود.
سومین شکاف، شکاف توده و نخبه است. چون این دولت یک دولت بروکراتیک است . و نگاهی نخبه گرا دارد. همانطور که دوره هاشمی و خاتمی اینگونه بود که ۱۶ سال نخبه گرایی منجر به پدیده ای به نام احمدی نژاد شد که نماد توده گرایی است.
برویم سراغ بحث جریان سوم و اینکه چرا در اکثر مواقع جریان سوم در ایران با شکست روبرو شده است؟
چون بدنه اجتماعی برای خود پیدا نمی کنند. کار سیاسی در جامعه ای مثل ایران که انتخابات در آن محوریت دارد از کار فکری و اجتماعی شروع می شود. شما باید توان این را داشته باشید که بدنه اجتماعی متناسب با خودتان را فراهم کنید و بعد بتوانید با آن بدنه ای که برای خود فراهم کرده اید کار سیاسی کنید. اگر فاقد بدنه اجتماعی باشند و بخواهند کار سیاسی کنند قطعا در این راه شکست می خورند، همینطور که در اکثر موارد هم شکست خورده اند.
چه کسانی؟
جمعیت دفاع از ارزشها و ری شهری در دوم خرداد ۷۶ و محسن رضایی در انتخابات های اخیر که مدعی جریان سومند شکست خورده اند چرا فاقد پایگاه اجتماعی مشخص و قابل توجهند.
روحانی چگونه موضوعیت پیدا کرد؟
روحانی با اتصال به بدنه اجتماعی که مربوط به اصلاحات است موضوعیت پیدا کرد. با حمایت آقای هاشمی و خاتمی از وی در انتخابات موضوعیت پیدا کرد. حتی با کنار رفتن عارف موضوعیت پیدا کرد. بنابراین نه جریان متفاوت و نه مستقل از جریانات موجود است.
آیا این امکان وجود دارد که اعتدال گرایی تبدیل به جریان سوم شود؟
نه، همچین چیزی وجود خارجی ندارد.
* چرا کسانی که دنبال جریان سومند شکست میخورند؟
کار اجتماعی انجام دادن صبر و حوصله می خواهد. هیچ وقت بدون کار اجتماعی نمی شود کار سیاسی انجام داد. یک کار دیر پای اجتماعی می خواهد که بعد با گذشت زمان و کسب تجربه وارد سیاست شد.
اصلاح طلبان چه نقشی در فضای حزبی ایران دارند؟
ما امروز چیزی به نام اصلاح طلبی یا اصول گرایی به عنوان یک جریان یکپارچه که بخواهند یا بتوانند عمل سیاسی واحد انجام دهند نداریم. ما در حال حاضر تکثر در این جریان ها داریم و تکثر مهمترین واقعیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران امروز است. همه خرده جریان هستند و هیچ کس جریان بزرگی نیست.
فکر می کنید سیاست مداران و افراد حاضر در جریان های سیاسی برای پیش برد اهدافشان باید چه کاری انجام دهند تا موفق شوند؟ شما چه توصیه ای می کنید؟
در این شرایط یعنی شرایط تکثر، ائتلاف دیگر یک انتخاب نیست یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
دقیقاً همان کاری که بین آقای روحانی و اصلاح طلبان اتفاق افتاد. اصلاح طلبان خواسته هایشان را حداقلی کردند تا خواسته های خود را محقق کنند. چرا که می دانستند اگر با خواسته های حداکثری در انتخابات بخواهند حضور پیدا کنند هیچ شخص و جریانی حاضر نیست با آنها ائتلاف کند برای همین با خواسته های حداقلی آمدن جلو. اگر که خواسته هایشان حداکثری بود حتی روی اقای عارف هم نمی توانستند ائتلاف کنند. ولی جریان مقابل روحانی در انتخابات دنبال خواسته های حد اکثری بود و برای همین نتوانستد به ائتلاف دست پیدا کنند و دیدیم که از جناح مقابل شکست خوردند.
منبع: همشهری ماه
انتهای پیام/
لینک کوتاه : http://www.nabzesahar.ir/?p=1533

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.