• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 6 - ربيع أول - 1444
  • برابر با : Saturday - 1 October - 2022
4

شهیدی که موسس و اولین فرمانده پادگان امام سجاد اقلید بود/ او نان دور ریز همرزمانش را می خورد

  • کد خبر : 3050
  • 21 شهریور 1392 - 14:15
شهیدی که موسس و اولین فرمانده پادگان امام سجاد اقلید بود/ او نان دور ریز همرزمانش را می خورد

شهید علی محمدی از آنجا به ضرورت بحث آموزش بسیجیان پی برده بود همراه عده ای از دوستان خود به دیدار یکی از خوانین منطقه رفت و از وی زمینی را برای آموزش بسیجیان گرفت و در آنجا چادر زد و مشتاقان عازم به جبهه ها را آموزش می داد. به گزارش شبکه اطلاع رسانی […]

شهید علی محمدی از آنجا به ضرورت بحث آموزش بسیجیان پی برده بود همراه عده ای از دوستان خود به دیدار یکی از خوانین منطقه رفت و از وی زمینی را برای آموزش بسیجیان گرفت و در آنجا چادر زد و مشتاقان عازم به جبهه ها را آموزش می داد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سایت شیرازه، سردار شهید محمدمهدی علی محمدی از سرداران شاخص استان فارس و شهرستان اقلید در دی ماه سال ۱۳۳۸ در اقلید به دنیا آمد و در این شهرستان در رشته برق تحصیل کرد، اما نتوانست دیپلم خود را کامل کند.

با شروع جنگ تحمیلی مثل تمام هم سن و سال های خود به صورت نیروی بسیجی عازم جبهه های جنگ شد، بارها تا مرز شهادت پیش رفت و چند بار مجروح و حتی شیمیایی شد.

با تشکیل سپاه او نیز به این نهاد انقلابی می پیوندد و همراه لشکر ۳۳ المهدی به جبهه ها اعزام می شود. از انجا که فرماندهان به نبوغ شهید علی محمدی پی برده بودند، وی را فرمانده گردان کوثر تیپ المهدی گذاشتند.

شهید علی محمدی از آنجا به ضرورت بحث آموزش بسیجیان پی برده بود همراه عده ای از دوستان خود به دیدار یکی از خوانین منطقه رفت و از وی زمینی را برای آموزش بسیجیان گرفت و در آنجا چادر زد و مشتاقان عازم به جبهه ها را آموزش می داد.

بعد از مدتی پیشنهاد احداث پادگان را به سردار اسدی و ستاد کل نیروهای مسلح داد و آنجا شد پادگان، شهید علی محمدی را باید موسس پادگان امام سجاد(ع) و اولین فرمانده همین مرکز آموزشی دانست.

این شهید دلاور شهرستان اقلید یک تخریب چی تمام عیار بود و در عملیات های والفجر ۸، بدر و کربلای ۵ حضور موثری داشت، او هم فرمانده بود و هم مربی. تا این که غروب اولین روز بهمن ماه سال ۶۵ بود و گردان کوثر تیپ المهدی که متشکل از دلاور مردان شهرستان اقلید به فرماندهی شهید محمدمهدی علی محمدی جلوتر از بقیه خط را شکسته بود و به شدت با دشمن بعثی درگیر بود .

در این گیر و دار یک سنگر مستحکم عراقی که یک تیربارچی و یک تک تیر انداز ان را احاطه کرده بودند به شدت گردان را ازار می داد و مانع از پیشروی نفرات شده بود.

شهید علی محمدی (فرمانده گردان) به همراه اقای حسن بیگی و رضایی به دنبال راه چاره ای برای گذر از این تیربارچی و تک تیر انداز بودند که به ارپیجی زن گردان شهید تدین رسید که پس از شلیک چند گلوله ناموفق زخمی شده بود و به گوشه ای افتاده بود .

در همین حین شهید علی محمدی بدون اینکه صحبتی با دیگر همرزمانش کند جلوتر رفته و ار پی جی را برداشته و اماده شلیک اولین خمپاره می شود که در همان لحظه که خمپاره از ار پی جی او رها می شود، گلوله ای هم از تک تیر انداز رها شده و همزمان که خمپاره به سنگر اصابت کرده و دشمن بعثی را به درک واصل می کند، گلوله تک تیر انداز نیز به پیشانی شهید علی محمدی اصابت کرده و فرمانده دلیر گردان کوثر اقلید به دیدار حضرت حق می شتابد.

امیرعباس حیدری یکی همرزمان شهید خاطره جالبی از وی داد. حیدری می گوید،
«دیر وقت بود، داخل چادر بودیم که دیدم داره صدای خورد شدن می اید، از چادر بیرون که آمدم دیدم شهید علی محمدی کنار چادر نشسته و داره یه چیزی از رو زمین برمی داره و می خوره، رفتم جلو گفتم مهدی جان چه میکنی؟ شهید گفت: هیچی، این تیکه نونارو ظهر بچه ها ریختن بیرون از چادر حیفه، نعمت خداست، گناه داره، دارم سالماشو می خورم.»

منصور تقوایی یکی دیگر از دوستان شهید درباره اخلاق وی چنین می گوید: «شهید علی محمدی برای آموزش بچه ها رو برده بود تپه های اطراف، همه خسته برگشتن پایگاه و طبق معمول یه دیس پر از پلو آماده بود، همه از خستگی و گرسنگی رفتن سراغش، شهید هر چی بهشون گفت بابا یه دست و صورتی بشورین و نمازتون را بخونید، کسی گوش نداد.

مرتبه بعدی باز همین اتفاق افتاد که شهید علی محمدی یک بمب دست ساز گذاشت زیر پلو وسط برنجای داغ (از انجایی که استاد تخریب بود، کار با مواد منفجره رو خوب بلد بود) بچه ها تا رفتن سراغ دیس برنج،بمب دست ساز منفجر شد و برنج پاشید تو سر و صورت همه، بچه ها داشتن به قیافه همدیگه میخندیدن که شهید علی محمدی با خنده رو کرد به همه و گفت: «اول غذا بعد از نماز» از اون زمان به بعد، اول همه نمازشان را می خواندند و یادی هم از آن انفجار و برنج هایی که رفت تو چشمشان.»

انتهای پیام/

لینک کوتاه : http://www.nabzesahar.ir/?p=3050

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.